سیاه جامگان - قاتل ستایش: به قرآن من ابداً هیچ فکری دربه همراهره‌ ستایش نمی‌انجامم • سیاه جامگان

امام حسین (ع) : بخشنده ترین مردم کسی است که در هنگام قدرت می بخشد.
چهارشنبه ۲ خرداد ۱۳۹۷

 

شنبه ۹ دی ۱۳۹۶ تایم ۱۰:۵۲

Share/Save/Bookmark

می‌آمد خانه ما و به همراه بچه خواهرم به همراهزی می‌انجام. آن‌قدر کوچک بود که حد نداشت و به خدا، به قرآن من ابداً هیچ فکری دربه همراهره‌اش نمی‌انجامم.

قاتل ستایش: به قرآن من ابداً هیچ فکری دربه همراهره‌ ستایش نمی‌انجامم

 

سیاه جامگان# روخانومامه شرق به همراه امیرحسین؛ نوجوانی که ستایش دختر افغانستانی را به قتل رسانده مصاحبه انجامه هست.

این مصاحبه را می خوانید:

  امیرحسین! فکر می‌کنی دلیل آن اتفاق افتاد؟ ابداً قصد قبلی داشتی؟

 نه به خدا ابداً نفهمیدم چه انجام گرفت و چه چیزی توی مشروبم مخلوط انجامه بودند ابداً نمی‌دانم دلیل این‌طوری انجام گرفت.
  تو قبلش چیزی هستفاده انجامه بودی؟

فقط عرق خالی بود.
  قبل از این اتفاق وضعیت چطور بود؟ دوستان صمیمی‌ داشتی؟

بچه بودم به همراهزی می‌انجامم، بعد از ظهرها توپ پلهستیکی می‌آوردم به همراهزی می‌انجامم. بعضی‌ وقت‌ها می‌رفتیم قهوه‌خانه… به همراه گوشی موبه همراهیل به همراهزی می‌انجامم، به خدا ابداً توی محل سرم را به همراهلا نمی‌انجامم… به خدا این‌طوری که می‌گویند نبود…
  دوست صمیمی‌ داشتی؟ ‌اسمشان یادت می‌آید؟

یکی محمد بود و آن یکی امین که فامیلی‌اش یادم رفته هم‌کلاسی نبودیم، اما توی یک محل بودیم. محمد کوچک‌تر بود و امین سه سال بزرگ‌تر بود، من متولد ٧٨ هستم و او ٧٥ بود.
  آنها فهمیدند تو این‌کار را انجامی؟

 بله فهمیدند. ابداً از آن زمانی که این اتفاق افتاده نه خانومگ زدم نه تماس گرفتم . رویم نمی‌شود.
  دلت برایشان تنگ نانجام گرفته؟‌

دلیل ولی رویم نمی‌شود خانومگ بخانومم. دلم می‌خواهد خانومگ بخانومم بپرسم موزیک جدید چه آمده. کاش به همراه یکی که حرف می‌خانومم، به همراه من حرف‌های عادی بخانومد، نگوید دلیل دلیل دلیل… انگار من از تلفن عمومی ‌خانومگ زده‌ام حالشان را بپرسم… .
  آن روزی که اتفاق افتاد ستایش را طبقه به همراهلا بردی چیزی نگفت؟

‌نه چیزی یادم نیست. آن‌قدر الکل مصرف انجامه بودم که گیج گیج بودم و نفهمیدم چه‌کار انجامم.
  ستایش را چقدر می‌شناختی؟

می‌آمد خانه ما و به همراه بچه خواهرم به همراهزی می‌انجام. آن‌قدر کوچک بود که حد نداشت و به خدا، به قرآن من ابداً هیچ فکری دربه همراهره‌اش نمی‌انجامم.
  درس تو چطور بود؟‌

زیاد نیکو نبود، اما در مدرسه ممتاز اخلاق انجام گرفته بودم. دوسال پشت‌سر هم ممتاز اخلاق انجام گرفته بودم.
  دلت برای مدرسه‌رفتن تنگ نانجام گرفته؟

 دلیل خیلی… خیلی دلم می‌خواهد بروم مدرسه فقط یک ‌تایم بشوم آدم عادی. گاهی به مدیر مدرسه‌مان خانومگ می‌خانومم و به همراه او حرف می‌خانومم.
  واکنش او چگونه هست؟

او هم می‌گوید تو که آن‌قدر بچه نیکوی بودی، چطور این اتفاق برایت افتاده.
  فکر می‌کنی آخرش چه می‌شود امیرحسین؟

… نمی‌دانم به خدا…
  از آقان می‌ترسی؟

 …بله.
  توی همه این روزهایی که خانومدان بودی دشوار‌ترین وقتش  چه زمانی بود؟

موقعی که دادگاه‌ داشتیم و خانواده ستایش می‌آمدند خیلی دشوار بود. شرمنده‌شان بودم.
  هیچ‌وقت به خانواده‌اش چیزی نگفتی؟

رویم نمی‌شود… .
  الان در خانومدان بزرگ‌سالان هستی؟ ‌دشوار نیست؟

 اذیت که می‌شوم، اما به‌خاطر کاری که انجامه‌ام تحمل می‌کنم.
  رفتار خانومدانیان چگونه هست؟

در ظاهر نیکو‌اند، ولی پشت‌سرم خیلی حرف می‌خانومند.
  مثلا چه می‌گویند؟

‌تعدادبه همراهر قصد آزار داشتند که وکیل بند نگذاشت.
   توی کانون هم همین بود؟

‌توی کانون هم بچه‌ها اذیت می‌انجامند.
  امیرحسین، روزهای نخست خانومدان واکنش‌ها چطور بود؟

‌من تا پنج، شش ماه نخست به‌زور حرف می‌زدم، ابداً شوکه بودم و نمی‌دانستم چه می‌گویم. یک دیوانه روانی تکمیل انجام گرفته بودم. هر شب کابوس می‌دیدم.
  واکنش خانومدانی‌ها چطور بود؟

پنج ماه قرنطینه بودم و کسی من را نمی‌شناخت.
  متلک می‌گویند؟

اسمم را صدا نمی‌خانومند. اعصابم را که می‌خواهند خرد کنند می‌گویند ستایش: ستایش بیا، ستایش برو، ستایش بخواب، ستایش غذا بخور، ‌ستایش بمیر.
  برای چه کارهایی دلت تنگ انجام گرفته؟

دلم می‌خواهد بروم سر خانومدگی‌ام، به همراه بچه خواهرم به همراهزی کنم، الان نزدیک یک‌سال هست که او را ندیده‌ام؛ دلم می‌خواهد ببینمش.
  دایی نیکوی هستی؟

من خیلی دوستش داشتم (می‌خندد).
  فکر می‌کنی فردا خواهرزاده‌ات توی خیرآبه همراهد چگونه به همراهانجام گرفت؟

خدا بخواهد و آزاد شوم، همه را از آن محل جمع می‌کنم و می‌روم.
  توی خانومدان دوست صمیمی ‌داری؟

‌این مکان کسی از من خوشش نمی‌آید.
  اهل محل دوستت داشتند؟ ‌خانه ستایش می‌رفتی؟

من را در محله دوست داشتند. خانه‌شان نمی‌رفتم، ولی حیاطشان کوچک بود و پتو که می‌شستند در خانه ما پهن می‌انجامند.
  هیچ‌وقت حرف خاصی توی دادگاه نزدند؟‌

نه، فقط می‌گفتند عقل و شعورت تکمیل هست و اعدام می‌شوی.
  چقدر طول کشید تا فهمیدی چه انجامه‌ای؟

آن‌قدر مست بودم که یک روز گذشت تا بفهمم چه انجامه‌ام.
   گریه می‌انجامی؟

‌بله.
  به چه کسی گفتی؟‌

به دامادمان و امام‌جمعه خیرآبه همراهد و بعد رفتیم کلانتری.
  دلیل ستایش را انتخاب انجامی؟

‌به‌خدا ابداً انتخاب نبود… من ابداً تمایل جنسی نداشتم. ستایش بچه بود به‌خدا. به‌خدا هیچ‌چیزی یادم نمی‌آید.
  دلت برای خانه تنگ نانجام گرفته؟

برای به همراهندهای اکو دلم تنگ انجام گرفته. دیدی به همراهندهایم را؟ وای خدا چقدر سونی ‌به همراهزی می‌انجامیم… . جان من به همراهندهایم را ندیدی رفتی خانه ما؟
  دیدم.. به همراه به همراهندها چه گوش می‌انجامی؟‌

 آهنگ علی‌به همراهبه همراه گوش می‌انجامم. دیس‌لاو گوش می‌انجامم، عاشق علی‌به همراهبه همراه هستم… آهنگ جدید نخوانده؟ حتما خوانده… .
  دلت می‌خواهد علی‌به همراهبه همراه را ببینی؟‌

زیاااد. خیلی دلم می‌خواهد. هیچ آدرسی ازش پیدا نانجامم… .
  یکی از شعرهای علی‌به همراهبه همراه را می‌خوانی برای من؟

یه میز گرد دوبه همراهره منو تو یه کیک

خوش اومدی غریبه قدمت رو چشم
  به فردا فکر می‌کنی؟‌

شب‌ها خیلی فکر می‌کنم. دلم می‌خواهد خانواده ستایش گذشت کنند. در حق من ظلم انجام گرفت. همان روزی که خودم را معرفی انجامم، به همراهید از من آزمایش خون می‌گرفتند، ولی نگرفتند و گفتند توی حالت عادی بوده. تو الکل من نمی‌دانم چه بود. از به همراهلای خیرآبه همراهد گرفته بودم.
  از خانواده‌ات دلگیری امیرحسین؟

دلم برای به همراهبه همراهم می‌سوزد، اما آنها را مقصر می‌دانم. به همراهبه همراهم نمی‌گذاشت خواهرهایم قبل از ازدواج از خانه بیرون بروند. تا وقتی ازدواج انجامند گوشی نداشتند، اما در اختیار من همه‌چیز گذاشت و پیگیر کارم نبود.
  تو فکر می‌کنی کار درستی می‌انجام؟‌

بله دیگر. آنها سروسامان گرفتند و بچه دارند، اما من گوشه خانومدان افتادم. رهستی یک چیزی بگویم؟خیلی دوست داشتم یک‌به همراهر به همراه خانواده ستایش حرف بخانومم، اما رویم نمی‌شود.
  چه دوست داری بگویی؟ ‌بگو من به آنها می‌گویم.

بگو من بچه بودم، ‌امیرحسین را می‌شناختید. بگو برایتان پتویتان را که می‌شستید آویزان می‌انجام، در محل همه قبولش داشتند.

یک‌به همراهر شیطان گولش زد و این جرم را انجام داد. بگو امیرحسین همان بود که سرش را به همراهلا نمی‌انجام. بگو حیاط خانه‌تان کوچک بود پتو را می‌شستید صدا می‌انجامید ببرد در خانه‌شان روی بند پهنش کند…، بگو من همانم.